💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
🔺یادداشت (١٢٢)
🟧#ساسانیان
پادشاهی هرمزد
🟪دکتر #بتول_فخراسلام
#بهرام آذرمهان پس از شنیدن کشته شدن #سیماه بُرزین برای #هرمزد پیامی می فرستد که :
یکی پند گویم، چو خوانی مرا
برِ تخت ِ شاهی نشانی مرا،
تو را سودمندی ست از پند من
به زندان بمان یک زمان بندِ من
#هرمز رازداری را بر می گزیند تا او را نزدش بیاورد و از #بهرام آذرمهان می پرسد که پندش چیست.چنین پاسخ می دهد که در گنجینه ی شاه، ساده صندوقی سیاه وجود دارد و درون آن جعبه ای ست که نوشته ای به خط پدر _ #خسرو انوشیروان _قرار دارد و “بدان باشد ایرانیان را امید”!
#هرمز کسی می فرستد تا صندوق را بیاورند و چنین می کنند. شاه صندوق را می گشاید و دستخط پدر را می بیند:
که “هرمز به ده سال و بر سر دو سال
یکی شهریاری بُوَد بی همال،
وز آن پس پرآشوب گردد جهان
شود نام و آوازِ او در نهان
پدید آید از هر سُوی، دشمنی
یکی بدنژادی چون آهَرمنی
پراگنده گردد ز هر سو سپاه
فروافگند دشمن او را ز گاه،
دو چشمش کُند کور، خویشِ زنش
وز آن پس برآرند هوش از تنش”
#هرمز هراسان می شود و رُقعه را پاره می کند.
بدو گفت بهرام ک” ای ترک زاد
به خون ریختن تا نباشی تو شاد
تو خاقان نژادی، نه از کیقباد
که کسری تو را تاج بر سر نهاد “
#هرمز او را به زندان می فرستد و شب دیگر #بهرام آذرمهان کشته می شود.
نماند آن زمان بر درش بِخردی
همان رهنمایی و گر موبدی
ز خوی بد آید همه بَتّری
نگر تا سوی خوی بد ننگری
🔸
#هرمز دو ماه از سال در شهر #اسطخر [در استان فارس] ست و دستور می دهد که
اگر کشتمندی شود کوفته
وز آن، رنج ِ کارَنده آشوفته
و گر اسپ در کشتزاری شود
کسی نیز بر میوه داری شود،
دُم اسپ و گوشش بباید برید
سر ِ دزد بر دار باید کشید
ده ماه نیز در جهان می گردد و سرکشی می کند و بررسی و بد و نیک از وی پنهان نمی ماند.
روزی اسب #پرویز فرزندش سوی کشتمندی می رود و دارنده ی کشتمند گله می کند و گماشته ی شاه، موضوع را به #هرمز می گوید. هرمز دستور می دهد که قانون را اجرا کنند. #پرویز نزد پدر می رود و پوزش می خواهد و خواهش می کند که گناه را ببخشد. ولی #هرمز خشمگین می شود و نمی پذیرد و گماشته ناچار و هراسان از شاه، دُم و گوش اسب گرویز را می بُرد.
روزی دیگر شاه با چند سوار به شکار می رود و در راه یکی از سواران، چند خوشه از درخت انگور می چیند. دارنده ی درخت انگور به او می گوید به نزد شاه خواهم رفت و از تو شکایت خواهم کرد.. سوارکار دلاور بی درنگ کمربند زرین خویش را به وی می دهد و از او می خواهد که به شاه موضوع چیدن چند خوشه را نگوید!
🔸🔸🔸
مادر #هرمز دختر خاقان چین بود که #مهران شتاد او را از میان دختران خاقان بر گزید و این دختر، پرستار زاده نبودو دختر خاتون بود. به همین جهت به #هرمز، ترک زاده گفته شده است.
به روایت شاهنامه فرمانروایان ایران قانون را برای همه به شیوه ی یکسان اجرا می کرده اند و مال ِ مردم خوردن، بهایی سنگین داشت ؛ آن چنان که #هرمز دستور می دهد که دم و گوش اسب پسر خود_پرویز_ را با وجود خواهش و پوزش وی ببُرند ؛ چرا که به کشتزاری آسیب رسانده و کشاورز را آزرده است.
در داستان خسرو انوشیروان نیز خواندیم :
یکی گفت ک”ای شاه، کهتر پسر
نگردد همی گِرد ِ داد ِ پدر
بریزد همی بر زمینی درَم
که باشد فروشنده ی او دژم
چنین داد پاسخ که” این نارَواست
بهای زمین، هم فروشنده راست “
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad



