خاستگاه و جایگاه شاهنامه پژوهی

💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته

 

🔶 #ضحاک_ماردوش

✔️یادداشت (۳)

◻️ #دکتر_بتول_فخراسلام

🔷ضحاک با وسوسه ی ابلیس، پدرش، مرداس،شاه عرب را می کشد و فردوسی بزرگ، در نهایت پاک سخنی اشاره می کند که ضحاک فرزند واقعی او نبوده ست :
که فرزند بد، گر شود نره شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر

مگر در نهانش، سخن دیگر ست
پژوهنده را راز با مادر ست

🔷 سپس ابلیس در پیکره ی آشپز، خورش های نیکو برای ضحاک آماده و رضایتش را جلب می کند و به جای پاداش، خواستار بوسه زدن بر شانه های ضحاک ست ودر جایگاه بوسه، مارها می رویند!
دو مار سیه، از دو کتفش برست
غمی گشت و از هر سوی، چاره جست

دیگربار ابلیس در پیکر پزشکی باز می گردد و می گوید
به جز مغز مردم، مده شان خورش
مگر خود بمیرند،. ازین پرورش

🔷در سرکشی مردم ایران در برابر جمشید، مردم به ضحاک ماردوش روی می آورند و او را به عنوان شهریار خویش بر می گزینند و
هنر خوار شد، جادوی، ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند

🔷او با دو دختر جمشید پیوند برقرار می کندو چهل سال مانده به پایان روزگارش، خوابی می بیند
چنان دید کز کاخ شاهنشهان
سه جنگی، پدید آمدی ناگهان

دو مهتر یکی کهتر، اندر میان
به بالای سرو و به فر کیان

کمر بستن و رفتن شاهوار
به چنگ اندرون، گرزه ی گاو سار

🔷و مرد گرز به دست به سمتش می تازد و او را در بند می کند. موبدی خوابگزار به وی می گوید که فریدون نامی با گرزی که شکل سر گاو هست، بر سرت خواهدکوفت و تو را خوار، خواهد بست،چرا که هم پدر و هم دایه اش که گاو برمایه هست، خواهی کشت و هنوز او زاده نشده ست.
ضحاک پس از مدتی دستور می دهد موبدان محضری بنویسند و گواهی دهند که او فرمانروای نیک و خوبی ست و آنها هم چنین می کنندو درین میان، کاوه ی آهنگر دادخواه نزد ضحاک می آید و بانگ می زند
یکی بی زیان، مرد آهنگرم
ز شاه، آتش آید همی بر سرم…

🔷و به کشتن فرزندان و خوراندن مغز سرشان به مارها اعتراض می کند. ضحاک از کاوه می خواهد مانند موبدان، گواهی دروغ دهد و کاوه نمی پذیرد و محضر را پاره می کند.
از آن چرم کآهنگران، پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن برسر نیزه کرد
همان گه ز بازار، برخاست، گرد…

🔷 قیام کاوه به همراهی مردم به بار می نشیند و کاوه، فریدون را می یابد و در نهایت، ضحاک که دور از کاخ و کشور بود، به دلیل رشک بر زنانش ارنواز و شهرناز به کاخ باز می گردد و آنان را در کنار فریدون می بیند و

به‌دست اندرش، آبگون دشنه بود
به خون پری چهرگان، تشنه بود

🔷 فریدون با گرز بر سر ضحاک می کوبد و سروش خجسته که نخستین بار نزد کیومرث آمد، نزد او می آیدو می گوید که او را نکش و در کوه دماوند به زنجیر، ببند. و ضحاک در بند می گردد.
این چکیده ی داستان از شاهنامه ی فردوسی ست. در واقعیت تاریخی اژی دهاک در هزاره ی سوم پیش از میلاد فرمانروای ستمگر سرزمین بابل بود و در زمان او آتشفشان سه قله ای همواره در حال فعالیت بود و زلزله های شدیدی هم رخ می داد. در باور مردم، خزیدن مار ها در زمین موجب لرزش زمین می شده و دلیل آتشفشان را هم خشم مارهایی می دانستند که آتش از دهانشان برون می آمده و برای آرام کردن مارها، باور داشتند که باید قربانی کنندو جوانان را قربانی می نمودند. پس از مرگ اژی دهاک، زلزله و آتشفشان، پایان گرفت و باور سیاسی شکل گرفت که خوی فرمانروا، طبیعت را تحت تاثیر قرار می دهد.
واژه ی اژی دهاک، به معنی مار ست و مار، در باورهای زرتشتی، اهریمنی ست ودر تقابل با گاو هست که اهورایی ست که در داستان بعدی،. فریدون، درباره ش سخن گفته خواهد شد.

💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس‏

🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/

🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن