خاستگاه و جایگاه شاهنامه پژوهی

💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته

💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته

🔺یادداشت (١٣۶)

🟧#ساسانیان
پادشاهی خسرو پرویز
گفتگوی خسرو و بهرام چوبینه

🟪دکتر #بتول_فخراسلام

سپاه #خسرو پرویز به اندازه ی “دو پرتاب تیر” به سپاه #بهرام نزدیک می گردد و طلایه به #بهرام خبر می رساند.
#یَلان سینه، #ایزدگُشَسپ و # همدان گشسپ، سه ترک دلاور از خاقانیان به #بهرام می گویند که شاه را بسته یا کشته برایش خواهند آورد.

ز یک روی، خسرو، دگر پهلوان
میان اندرون، نهروان ِ روان

بهرام و خسرو به‌هم نزدیک می گردند؛ در حالی که خسرو گشاده روی ست و بهرام، دُژَم. راهنمای شاه #گُردوی _برادر بهرام _ ست و # بِندوی و #گستهم و #خُرّاد بُرزین همراهی اش می کنند. #بهرام با دیدن شاه خشمگین می گردد و می گوید این بدنشان از پستی به شاهی رسیده و آیین شاهنشهان آموخته و به شیوه ی #انوشیروان سپاه را می راند!

ببیند کنون کار ِ مردان ِ مرد
تگِ اسپ و شمشیر و گرز ِ نبرد…

بگفت و برانگیخت اَبلَق ز جای
تو گفتی شد آن باره، پَرّان همای…

از آوردگه شد سوی نهروان
همی بود بر پیشِ فرخ گَوان

از آن سو #خسرو پرویز از همراهان می پرسد که #بهرام چوبین کدام یک ست؟
#گُردوی برادر #بهرام می گوید که آن که سوار بر ابلق ست و قبایش، سپید ست و حَمایل، سیاه. #خسرو با شگفتی می گوید آن دود گون ِ دراز؟! که از پهلو، کوژپشت است و بینی ش، کج و چشم خوابانده؟

سپس به دو دایی خویش می گوید :

که” اگر خر نیاید به نزدیکِ بار
تو بار ِ گران را به نزد ِ خر آر!”…

هر آن دل که از آز شد دردمند
نیایَدش پند ِ بزرگان، پَسَند…

مرا زآشتی سودمندی بُوَد
خرد بی گمان تاج بندی بود

سپس شاه خرامان به پیش سپاه #بهرام می رود و او را پیرایه ی درگاه و مایه ی تخت و تاج می خواند و ستون سپاه در رزم و شمع رخشنده ی بزم. برای تو اندیشیده ام که با سپاهت تو را مهمان کنم و سپهدار ایران شوی.

#بهرام در پاسخ می گوید من هم برای تو اندیشیده ام که بر دار بیاویزمت!
خسرو پرویز می گوید:

چو مهمان به خان تو آید ز دور
تو دشنام سازی به هنگام سور،

نه آیین شاهان بُوَد زین نشان
نه آن ِ سواران ِ گردنکشان…

چو کسری، نیا و چو هرمز، پدر
که را دانی از من سزاوار تر؟!

#بهرام پاسخ می دهد که ای بدنشان!

تو را با سخن های شاهان چه کار
نه فرزانه مردی، نه جنگی سوار…

به شاهی مرا خواندند آفرین
نمانم که پی برنهی بر زمین

#خسرو پرویز پاسخ می دهد که نمی خواهم پهلوانی مانند تو به دست من از میان برود و نمی دانم چه کسی اندیشه ی شاهی را در سر تو نشانده است…
سپس از اسب سپید خود پایین می آید و تاج از سر بر می دارد و سوی خورشید سر بلند می کند و با خدا سخن می گوید که اگر بناست این پادشاهی از تبار شاهان بیرون رود، به آتشکده خواهم رفت و پرستنده ای خواهم شد. ولی اگر شایسته ی شاهی هستم، سپاه مرا پیروز گردان؛ پس از آن، این تاج و اسب و ده بدره دینار زرد به آتشکده ی #آذرگُشسب می آورم و هر شهری که ویران شده، آباد می کنم و از سپاه #بهرام هرکه را که اسیر کنم، پرستنده ی آتش فرخ خواهم نمود.

بگفت این و از خاک بر پای خاست
ستمدیده گوینده ای بود راست

در گفت و شنودی دیگر، #بهرام دیگر بار پاسخ به شاه می دهد که من کین #هرمزد را از تو خواهم گرفت؛ تویی که داغ بر چشم شاهان می نهی و سپس ادعا می کنی که شایسته ی پادشاهی هستی! تو از تخم ساسان هستی و #ساسان، شُبان و شُبان زاده بود.
#خسرو پرویز خشمگین به #بهرام می گوید مگر تو از تخم ساسان به نان و نوا نرسیدی؟! تو که از بی بُنان و بدتَنان بودی!
بدو گفت بهرام که”اندر جهان
شُبانی ز ساسان نگردد نهان”!

#خسرو پرویز هم پاسخ می دهد که اگر بخت، گم شود، نژاد گم نمی شود. سپس می خندد و به سوی لشکر خود می رود؛ در حالی که یکی از آن سه تُرک به خسرو نزدیک می شود و با کمند سر تاج شاه را به بند در می آورد و #گستهم شتابان با تیغ به کمند می زند. #بندوی نیز کمان را به زه و تیر باران می کند. شاه گزندی نمی بیند. ولی #بهرام یاران خویش را سرزنش می کند که چه کسی به شما گفته بود که با شاه رزم جویید؟! و می گوید
“ندیدی مرا پیش او بر،. به پای؟!”

💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس‏

🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/

🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous

🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous

🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن