💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
🔸#کیانیان
✔️یادداشت(۲۱)
#کاووس
♦️در جستجوی کی خسرو
🔶#دکتر_بتول_فخراسلام
◽️گودرز، پهلوان ایرانی شبی در خواب می بیند که به او سروش، مژده می دهد که برای رهایی از افراسیاب، فرزند سیاوش، کی خسرو به ایران باید پای گذارد. گودرز به پسرش گیو _که داماد رستم هم هست_می گوید که به جستجوی کی خسرو رود. گیو راهی می شود وپس از هفت سال در پی فرزند سیاوش، نا امید از یافتنش در کنار چشمه ای مردی سروقامت می بیند که
ز بالای او فره ایزدی
پدید آمد و رایت بخردی
به دل گفت گیو این جز از شاه نیست
چنین چهره جز در خور گاه نیست
◽️کی خسرو تا گیو را می بیند، نامش را برزبان می آورد و می گوید پدرم گفته بود که تو در پی من خواهی آمد. سپس نشان فرّه را به گیو می نمایاندکه به شکل خال سیاهی بر بازو داشت.
برهنه تن خویش بنمود شاه
نگه کرد گیو آن نشان سیاه
که میراث بود از گه کی قباد
درستی بِدان بُد کیان را نژاد
◽️پس از آن به سوی فریگیس می روند؛ مادر به کی خسرو از بهزاد، اسب پدر می گوید و کی خسرو سوار بر بهزاد می گردد و از چشم ها ناپدید.گیو شگفت زده می شود و نا امید؛ ولی پس از پیمودن قسمتی از راه، دوباره هم را می بینند. فریگیس گنجینه ی سیاوش را می گشاید و گیو فقط درع یا زره سیاوش را بر می دارد. چند گوهر با خود می برند و هر سه به سمت ایران از توران می گریزند.
پیران ویسه آگاه می گرددو ناراحت؛ بانگ برمی دارد که
ببندید کی خسرو شوم را
بد اختر پی او بر و بوم را
اگر آب بگذارد آن بدنشان
چه آرَد بدین مرز و این سرکشان؟
◽️تورانیان در پی این سه می تازند. گیو همه را شکست می دهد و خود پیران در پس آنها می رود و به رود می رسند.
فریگیس به گیو می گوید نشان درفش تورانی ها را دیده و باید جنگید. گیو بر می خیزد و به کی خسرو می گوید ایران به او نیاز دارد و اگر در ستیز کشته شود، رنج هفت ساله ی خودش تباه می گردد؛ بهترست تنها خودش با تورانی ها بجنگد که
اگر من شوم کشته، دیگر بُوَد
سر تاجوَر باشد، اَفسَر بود
برادر مرا هست هفتاد و هشت
جهان شد، چو نام تو اندر گذشت
◽️سپس آماده ی نبرد می گردد وبرهمه چیره می شود و به پیران می رسد؛ ولی کی خسرو از گیو می خواهد آسیبی به او نرساند که در حقش بسیار مهر ورزیده ست. از آن سو افراسیاب نیز از موضوع آگاهی می یابد و خشمگین می گوید :
که بُرد آگهی نزد آن دیو زاد؟
که کس را دل و پند پیران مباد
◽️و ادامه می دهد اگر همان موقع او را می کشتم، چنین اتفاقی را نمی دیدم.
کی خسرو و فریگیس و گیو به رود جیحون می رسند و باژخواه در آن جا می گوید که یا زره خود یا اسب سیاه یا بانو و یا پور فرخنده ماه را اگر بدهی، می گذارم که عبور کنی و کشتی می دهم.
گیو نمی پذیرد و
به شَه گفت گیو اَر تو کی خسرو ی
نبینی ازین آب، جز نیکو ی
فریدون که بگذاشت اَروَند رود
فرستاد تخت مهی را درود
جهانی سراسر شد او را رَهی
که با روشنی بود و با فرّهی
◽️و به او می گوید این آب گزندی به تو نمی رساند که فرهمند هستی؛ مانند فریدون و می توانی از آب بگذری. اگر من و مادرت غرق شویم، غمگین مشو که
نه مادر تو را زاد اندر جهان
که بیکار بُد تخت شاهنشهان؟
مرا نیز مادر ز بهر تو زاد
ازین باره بر دل مکن هیچ یاد
◽️اگر دیر شود، افراسیاب در پی ما می رسد و هر سه کشته می شویم. کی خسرو از یزدان یاری می جوید و از اسب فرود می آید و رخ بر خاک می نهد و پس از نیایش، با اسب به آب می زند و فریگیس و گیو نیز از پس او.
بدان سو گذشتند هر سه درست
جهانجوی خسرو سر و آن بشُست
بر آن نیستان بر، نیایش گرفت
جهان آفرین را ستایش گرفت
◽️انگهبان کشتی شگفت زده از گذر بی گزند آن سه دلیر از کار و سخن خویش، پشیمان می گرددو به پوزش نزد آنها می رود. گیو هدیه ی او را نمی پذیرد و وی را سرزنش می کند که خواهش کی خسرو آن شهریار ارجمند را بهایی ندادو… رودبان شرمسار باز می گردد و افراسیاب به او می گوید چگونه از رود توانسته اند بگذرند و چنین چیزی تا کنون نشنیده و ندیده ام!
از آن سو کی خسرو با دو همراه عزیز خویش به ایران می رسند.
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous



