💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
🔺یادداشت (١١١)
🟧#ساسانیان
پادشاهی خسرو انوشیروان
داستان گَو و طَلخَند
🟪 دکتر #بتول_فخراسلام
🔶در سرزمین #هند مردی سرفراز به نام # جَمهور پادشاه بود و زنی هوشمند نیز داشت که فرزندی به دنیا آورد و نامش را #گَو گذاشتند.
بر این برنیامد بسی روزگار
که بیمار شد ناگهان شهریار
به کدبانو اندرز کرد و بمُرد
جهانی پر از داد، گَو را سپرد
🔶مردم و بزرگان انجمن شدند و گفتند این کودک خُرد نه داد و نه خشم و نه تخت و کلاه و سپاه… هیچ نمی داند.
جهان دیدگان به #دَنبَر می روند و #مای، برادر شاه را به #سَندَل می آورند و بر تخت شاه می نشانند. مردی دادگر و بخشنده. مدتی بعد #مای مادر #گَو را به همسری برمی گزیند. از #مای پسری به دنیا می آورد و نامش را #طَلخَند می گذارند.
دو ساله شد این خُرد و گَو، هفت سال
دلاور گَوی بود با فرّ و یال
🔶مدتی می گذرد و #مای، بیمار می شود و می میرد. همه نامداران و گُردان شهر تصمیم می گیرند که مادر #گَو و #طَلخَند را تا بزرگ شدن کودکان، به عنوان شهریار بپذیرند. آن شایسته زن
فزون کرد خوبی و فرهنگ و داد
همه پادشایی بدو گشت شاد
🔶دو فرزند را به دو موبد می سپارد و خود از ایشان جدایی نمی گیرد. کمی که بزرگ و دانا می شوند، نزد مادر می روند و از او می پرسند کدام یک از ما دو نفر شایسته تریم؟
چنین گفت مادر به هر دو پُسر
که “تا از شما، با که یابم هنر،
خردمندی و رای و پرهیز و دین
زوان چرب و گوینده و بآفرین
چو دارید هر دو ز شاهی نژاد
خرد باید و شرم و پرهیز و داد
🔶و هر گاه پسرها تنها نزد مادر می روند و می پرسند چه کسی شاه خواهد شد؟ مادر می گوید :تخت، آن ِ توست!
هر دو پسر به مردی می رسند و رشک به جانشان می افتد.
ز گفت ِ بدآموز جوشان شدند
به نزدیک مادر خروشان شدند
🔶و از مادر می پرسند که کدام یک از ما دو نفر شایسته ترست؟ مادر می گوید که باید در آغاز با موبدی بنشینید و به آرام و با کام، فرجام جویید.
هر آن کس که بر تخت شاهی نشست
میان بسته باید، گشاده دو دست…
♦️اگر پشّه از شاه یابد ستم
روانش به دوزخ بماند دُژَم…
من انداختم هرچه آمد ز پند
اگر نیست پندِ مَنَت سودمند،
نگر تا چه بهتر ز کار، آن کنید
وزین پند من توشه ی جان کنید
🔶سپس کلید در گنجینه ی دو پادشاه را در حضور بزرگان و خردمندان به فرزندان می بخشد. پس از آن #گَو به برادر می گوید که پدرت از پدر من چندسال کوچک تر بود و کهتری کرد و ازین کهتری کردن، ننگ نداشت. آیا شایسته و پسندیده است “که من پیش کهتر ببندم کمر؟” دو پسر تصمیم می گیرند به سخن فرزانگان گوش دهند.ولی گروهی به #گو و گروهی دیگر به #طلخند گرایش دارند.
#گو به برادر می گوید که بهترست به شیوه ی گذشتگان پیش برویم و مهتر بر تخت بنشیند. ولی #طلخند نمی پذیرد و می گوید :
من این تاج و تخت از پدر یافتم
ز تخمی که او کِشت، بَر یافتم…
ز جمهور و از مای چندین مگوی
اگر با منی، تخت را رزم جوی
🔶میان دو برادر و دو سپاه نبردی صورت می گیرد و بسیاری کشته می شوند. #گَو به برادر پیغام می دهد که جنگ را پایان بخشد و
بپیمای ازین مرز تا پیش ِ چین
تو را باد چندان که خواهی زمین
همه مهر با جان برابر کنیم
تو را بر سر خویش افسر کنیم
ببخشیم شاهی به کردار گنج
که این تخت و افسر نیرزد به رنج…
🔶#طلخند پاسخ می دهد که تو که هستی که به من مرز می بخشی؟ و آشتی را نمی پذیرد. چندین بار #گو پیام آشتی می دهد و یادآور می شود که برای تخت و تاج، رزم و نبرد شایسته نیست؛ ولی طلخند پاسخ نهایی اش این است:
چنان بینی اکنون ز من دستبُرد
که روزت، ستاره بباید شمرد!
در نهایت در میانه ی آخرین نبرد،
ز دریا همی خاست از باد، موج
سپاه اندر آمد همی فوج فوج…
همان باد بر سوی طلخند گشت
به آب و به نان آرزومند گشت…
بر آن زین زرین بخفت و بمرد
همه کشور هند، گَو را سپرد
♦️به بیشی نهاده ست مردم دو چشم
ز کمّی بُوَد دل پر از درد و خشم
♦️نه آن ماند ای مرد دانا نه این
ز گیتی همه شادمانی گزین
♦️اگرچند بفزاید از رنج، گنج
همان گنج گیتی نیرزد به رنج
و #گو با شطرنج برای مادرش مرگ #طلخند را بازآفرینی می کند.
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad



