💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
🔺یادداشت(١٣٧)
🟧#ساسانیان
پادشاهی خسرو پرویز
پند دادن گُردیه بهرام چوبین را
🟪دکتر #بتول_فخراسلام
خواهر #بهرام نزد برادر می رود و او را پند می دهد که ادب پهلوانی را نگاه دارد و اندیشه ی شهریاری را به فراموشی سپارد.
#بهرام می گوید خسرو نه جنگی سوار ست، نه بخشنده. نه دانا و نه هنرمند.
#گردیه پاسخ می دهد که کسی که عیب تو را به تو می گوید، راستگوست؛ شهر خود را به ویرانی مده. از تبار تو کسی تاجور و تاجدار نبوده است. هم #هرمز و هم #خسرو پرویز هر دو زنده اند و تو درین میان پای، پیش گذاشته ای! این #هرمز بود که تو را خواستار شد و از او نامور شده ای. به دلیل پیروزی بر ساوه شاه این گونه خودستا مشو.
♦️ ببایست رفتن برِ شاه ِ نو
به کامِ وی آراستن گاه ِ نو
♦️نکردی جوان، جز به رای تو کار
ندیدی دلت جز بر از روزگار
پیش از روزگار ما #سام پهلوان #نوذر با وجود آن که مردم او را خواستار شدند تا بر تخت نشیند، نپذیرفت. نمی دانم بر تو چه خواهد رسید؛ چرا که خرد خود را از دست داده ای.
از آن سوی #خسرو پرویز به مهتران لشکر می گوید که اندیشیده ام که امشب به لشکر #بهرام حمله کنم و شبیخون بزنم . لشکریان همراهی می کنند. سپس به دو دایی خویش_گُستَهم و بندوی _ نیز می گوید؛ گستهم پاسخ می دهد که اگر شبیخون کنی، مهرت را از دل ها بیرون می کنی؛ سپاه تو با لشکر دشمنت مانند تو و پیراهنت هستند. این سو برادر و آن سوی پدر… چگونه خویشاوندان با هم بجنگند؟! نباید چنین سخنی با سپاه می گفتی.
#گُردوی می گوید که بهترست امشب در رزمگاه نمانی. زیرا گمان می کنم که راز ما به لشکر بهرام رسیده باشد. #خسرو می پذیرد و با چند تن مانند# خراد برزین، #گُستهم، # شاپور، # اَندیان، #بِندوی، # خراد، # نَستود آنجا را ترک می کنند و بر تَلی سبز از دور سپاه را زیر نظر می گیرد.
#بهرام یکی را می فرستد تا ببیند آیا از لشکر خسرو کسی به نزد او می آید یا نه. لشکریان خسرو پرویز می گویند ما از شاه روی گردانی نمی کنیم و ایمن نباشید که #خسرو پرویز شبیخون خواهد کرد.
# بهرام پس از آگاه شدن، آتش می افروزد وآن سه تُرک که خواهان کشتن شاه بودند، با لشکر به نزد سپاه شاه می روند و سراغ #خسرو پرویز را می گیرند.
جنگ آغاز می گردد و شاه از بلندای تَل با درد و اندوه نظاره گر نبرد ست. سپیده می زند و شاه به سمت سه ترک می رود و از سپاه، یاری می خواهد. ولی سپاهیان پشت می کنند و او را تنها می گذارند.
#بِندوی از شاه می خواهد که میدان رزم را ترک کند. شاه به # زنگوی می گوید که تا # نَخوار برود و سراپرده و گنج و تاج و بدره و…. را با خود بیاورد. بزرگان با رنج فراوان بُنه را بر می نهند. همان گاه درفش ِ اژدها پیکر بهرام پدیدار می گردد و بهرام و خسرو به هم می رسند.
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad



