خاستگاه و جایگاه شاهنامه پژوهی

💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته

💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته

🔷 #پیشدادیان

✔️یادداشت (۸)

◻️ #زو_تهماسپ

🔶#دکتر_بتول_فخراسلام

🔻در روزگار زو _ که شهریاری کهنسال بود _تنها یک مشکل وجود داشت و آن، این که خشکسالی فراگیر شد.
نیامد همی زآسمان، باد و نم
همی برکشیدند نان با درم

🔻و دو لشکر ایران و توران هشت ماه رو در رو ی هم ایستاده بودند و هیچ یک جنگی گران نکردند و
سخن رفتشان یک به یک هم زبان
که “از ماست بر ما بد آسمان”!

🔻هر دو لشکر به توافق رسیدند که به مرزهای تعیین شده احترام بگذارند و هریک جای خود باز گردند.
پر از غلغل و رعد شد، کوهسار
زمین شد پر از رنگ و بوی و کنار

چو مردم ندارد نهاد پلنگ
نگردد زمانه بر او تار و تنگ

🔻پس از پنج سال، زو می میرد و پشنگ پدر افراسیاب او را برای جنگ به ایران می فرستد. مردم نزد زال می آیند و از او یاری می جویند و زال، رستم را فرا می خواند و به فرزند خویش می گوید

هنوز از لبت شیر بوید همی
دلت ناز و شادی بجوید همی

چگونه فرستم به دشت نبرد
تو را پیش شیران پر کین و درد؟!

چه گویی چه سازم؟ چه پاسخ دهی؟
که جفت تو بادا مهی و بهی

🔻و رستم می گوید که ” من نیستم مرد آرام و جام”. رستم برآن است تا اسبی را برگزیند. اسبی می بیند که داغ هیچ کسی بر ران ندارد و
ز چوپان بپرسید کین اژدها
به چندست و این را که داند بها؟

و در پاسخ می شنود

مر این را بر و بوم ایران، بهاست
برین بر، تو خواهی جهان کرد راست

🔻رستم و رخش همراه با زال و لشکر راهی می شوند و دو لشکر ایران و توران در دو فرسنگی هم قرار می گیرند که زال می گوید کسی از نسل کیان و شاهان باید که بر تخت بنشیند و به رستم فرمان می دهد که به البرز کوه برود و کی قباد را بیاورد و رستم، چنین می کند.

🔻در شاهنامه‌ی چاپ مسکو به کوشش استاد حمیدیان، پس از زو، پادشاهی گرشاسپ آمده که گویا الحاقی شمرده شده است و در چاپ استاد خالقی مطلق، نیز، بخش پادشاهی گرشاسپ، آورده نشده ست. با این ترتیب، آخرین شهریار پیشدادی، زو تهماسپ ست.
🔻رخش، اسب رستم مانند خودش آزاده ست و داغ فرمانروایی بر ران ندارد، سخنان رستم را می فهمد و در شاهنامه به ژنده پیل و عقاب همانند شده ست و گویا رد پایی متفاوت با اسب های دگر داشته و این موضوع در تراژدی سهراب، مشخص می گردد. اسب در باورهای حماسی کهن به گونه ای با مردانگی و پهلوانی مرد، ارتباط داشته و اگر اسب یا مرکب، بی سوار می آمده،. مایه ی افتخار و سر بلندی بوده، ولی ننگ برای سوار بوده که بی اسب یا مرکب خود، باز گردد. قابل تامل ست که در نام هاي مردانه مانند گشتاسپ، تهماسپ، گرشاسپ و… نام اسب دیده می شود.
دوره ی کیانیان دوره ی درخشش رستم و رخش ست و از جان گذشتگی های این ابر مرد حماسه ی ملی ایران.

💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس‏

🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/

🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن