💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
🔺یادداشت (١۴٣)
🟧#ساسانیان
پادشاهی خسرو پرویز
گفتار اندر رفتن گُستَهم و خُرّاد به نزدیک قیصر
🟪دکتر #بتول_فخراسلام
#خسرو پرویز به # وَریغ می رسد و بزرگان به پذیره می آیند.سواری از سوی قیصر نزد شاه می آید و پیام می رساند
که” چیزی کزین مرز باید بخواه
مدار آرزو را ز شاهان، نگاه…
همه روم یکسر تو را کهترند
اگر چند گردنکش و مهترند”
#خسرو پرویز شادمان می گرددو به #گستهم، # بالوی، # اَندیان، # خُراد برزین و # شاپور می گوید که
بپوشید زَربَفت چینی قبای
همه یکدل آیید و پاکیزه رای
ازین شارستان نزد قیصر شوید
بگویید و گفتار او بشنوید…
بزرگان راهی می شوند و به #قیصر خبر می رسد و او چندی سپاه به پیشواز می فرستد. فرستادگان #خسرو پرویز نزد قیصر می رسند و #خراد برزین می گوید که اینک که بنده ای ناسزاوار بر تخت کیان نشسته است،
همی داد خواهم ز بیدادگر
نه افسر، نه تخت و کلاه و کمر…
مرا اندرین کار یاری کنید
برین بی وفا کامگاری کنید
قیصر روم هم پاسخ می دهد که اگر شاه ایران از من چشم بخواهد، دریغ نخواهم کرد. سپس نامه ای مبنی بر نهایت همکاری و همراهی برای خسرو می نویسد و می فرستد.
قیصر با رهنمای خویش همفکری می کند و از او می پرسد که چه کنیم؟ به شاه ایران یاری رسانیم یا نه. موبد رهنما می گوید چند فیلسوف دانا هستند که بهترست با آنان مشورت کنیم.
آنها می آیند و به قیصر می گویند
که “ما تا سکندر بشد زین جهان،
از ایرانیانیم خسته نهان…
یکی خامُشی برگزین از میان
چو شد کُندرو بخت ساسانیان
و اگر خسرو پیروز شود، بی درنگ از روم باژ خواهد خواست. #قیصر نامه ای دیگر برای #خسرو پرویز می فرستد که با نامه ی پیشین متفاوت ست و از گفتار دانندگان و راهی که نشان داده بودند، سخن گفته بود. خسرو دلتنگ و اندوهگین می شود و پاسخ می دهد که
همی بر دل این یاد باید گرفت
همه رنج ها باد باید گرفت
گرفتیم و گشتیم ازین مرز، باز
شما را مبادا به ایران نیاز
نگه کن کنون تا نیاگان ما
گُزیده جهاندارپاکان ما
به بیداد کردند جنگ، ار به داد
نگر تا ز پیران که دارد به یاد…
ازین پس نه آرام جویم، نه خواب
مگر برکشم دامن از تیره آب
چو رومی نیابیم فریادرس
به نزدیک خاقان فرستیم کس…
فرستادگانم چون آیند باز
بدین شارستان در، نمانم دراز
#نَخوار نامه را برای قیصر روم می برد. قیصر به وزیر خویش می گوید که رازها را آشکار کن و ببین آیا خسرو پیروز می گردد؟ یا بگذاریم تا سوی خاقان شود؟ وزیر ستاره شناسان را می آورد و آنها پس از زمانی طولانی به قیصر می گویند که
نه بس دیر، شاهی به خسرو رسد
ز شاهنشهی گردشی نو رسد
برین گونه تا سال بر سی و هشت
بر او گَرد تیره نیارَد گذشت
قیصر تصمیم می گیرد سپاه برای یاری شاه بفرستد. و نامه ای می فرستد و تصمیم خود را به #خسرو پرویز می گوید و این که همه ی این سخنان ازین جهت بود که از هنگام #شاپور اردشیر تا هرمز و قباد همه به روم تاختند و سی و نه شارستان روم را ویران کردند و اگر مرد رومی کین به دل گرفته، جای شگفتی ندارد. ولی با من پیمان ببند که از ما باژ نخواهید و به مرز روم دست نیفکنید.
همه دوستار و برادر شویم
بُوَد نیز گه گه که کهتر شویم…
ازین پس یکی باشد ایران و روم
جدایی نجوییم ازین مرزو بوم
پسِ پرده ی ما یکی دخترست
که از مهتران در خرد، بهترست،
بخواهید بر پاکی دینِ ما
چنان چون بُوَد راه و آیین ما…
نامه را برای خسرو پرویز می فرستد.
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous
🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad

