💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
💠#با_شاهنامه_آهسته_و_پیوسته
✅یادداشت (۶۴)
#اشکانیان
نبرد اردشیر بابکان و اردوان
♦️#دکتر_بتول_فخراسلام
🔶#اردوان شگفت زده از پیروزی های #اردشیر_بابکان در گنج ها را می گشاید و سپاهی فراهم و آماده می سازد و می گوید :
گمانی نبُردم که از اردشیر
یکی نامجوی آید و شهرگیر
🔶چهل روز دو سپاه #اردشیر و #اردوان در جنگ هستند که ناگاه، ابری سیاه بر می آید و بادی می وزد که کوه و دشت می لرزد و #اردوان هراسان می گوید:
که این کار بر اردوان، ایزدی ست
بر این لشکر اکنون بباید گریست
🔶خردمندان لشکر همه از #اردشیر امان و زنهار می خواهند و اردشیر از قلب سپاهش بیرون می آید و می جنگد و کار بر #اردوان سخت می شود و در نهایت، مردی #خُرّاد نام او را اسیر می کند و نزد #اردشیر می برد.
به دژخیم فرمود شاه اردشیر
که رو دشمن پادشا را بگیر
به خنجر میانَش به دو نیم کن!
دل بدسگالان پر از بیم کن!
🔶#اردوان کشته می شود و دو پسرش نیز گرفتار می گردند و به زندان می افتند.
دو مهتر از سپاه اردوان به هندوستان می گریزند…
#بُناک نامی تن #اردوان را از خون، پاک می کند و پیکرش را می شویَد و به اردشیر می گوید اگر با دختر #اردوان ازدواج کند،
به دست آیدَت افسر و تاج و گنج
کجا اردوان گرد کرد آن به رنج
ازو پند بشنید و گفتا :رواست
هم اندر زمان، دختر او بخواست
به ایوان او بود، تنگ ِ دو ماه
توانگر سپهبد، توانگر سپاه
سپس سوی پارس می رود و شارستانی پر کاخ و باغ می سازد و نام آن شارستان#خُرّه اردشیر می گردد.
یکی چشمه بر یک کران، اندر اوی
فراوان ازو رود بگشاد و جوی
برآورد از آن چشمه، آتشکده
بدو تازه شد مهرجشن و سده…
چو شد شهر با آتش و فرّ و زور
همی خواندش مرزبان، شهر ِ گور
سپس با سپاه کُردها برای جنگ، آماده می شود و بر آنها شبیخون می زند و پیروز می گردد.
پس از این نبرد، داستان #کرم_هفتواد و #اردشیر، آغاز می شود.
💠#بنیاد_فردوسی_مشهد
💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس
🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/
🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous



