شاهنــامه یک متن دشــوارآسان نماست .

19

 

با دکتر جلال خالقی‌مطلق درباره بازآفرینی‌های هنری از شاهکار حکیم توس

شاهنــامه یک متن دشــوارآسان نماست

قدس آنلاین/ زهرا دلپذیر : شاهنامه، برگ زرینی از تاریخ، هویت و پیشینه فرهنگی ایران و یکی از ارزشمند‌ترین متن‏های کهن فارسی برای اقتباس آثار نمایشی است؛ فرم بیان فردوسی تراژیک- دراماتیک و محتوای آن بسیار رنگین و چند سویه است.

 با این حال  تهیه ‏کنندگان و کارگردانان ما نتوانسته‏ اند از این ظرفیت غنی برای تولید آثار سینمایی، تلویزیونی و… استفاده کنند. به انگیزه روز بزرگداشت فردوسی در همین زمینه با دکتر جلال خالقی‌مطلق، شاهنامه پژوه برجسته و استاد دانشگاه هامبورگ آلمان به گفت‌وگو نشسته ایم. گفتنی است از دکتر خالقی مطلق تاکنون ده‏ها مقاله و کتاب ارزشمند در زمینه شاهنامه به چاپ رسیده است و ویرایش چند جلدی وی از شاهنامه، که حاصل سی سال کار طاقت‏فرساست، معتبرترین تصحیح شاهنامه به شمار می‏آید.

 آقای دکتر، داستان‏های شاهنامه فردوسی چه قابلیت‏هایی برای حضور در عرصه هنرهای نمایشی دارد؟
شاهنامه از بهترین نمونه‏های ادبیات روایی ماست که ظرفیت دراماتیک شدن را دارد و اگر به صحنه نمایش بیاید، بسیار جذاب خواهد بود؛ فرم بیان فردوسی تراژیک دراماتیک و محتوای آن بسیار رنگین و چند سویه است. شخصیت‏ها و قهرمانان شاهنامه نیز بسیار جذاب و شگفتی‏آفرین هستند و می‏توانند دستمایه آثار نمایشی قرار گیرند. تصویرسازی و لحظه‏سازی نیز از جمله جنبه‏های هنری شاهنامه است که به حد اعجاز می‏رسد، آنگونه که انسان با خواندن داستان‏های شاهنامه به شور می‏آید و دیگر یک خواننده نیست، گویا یک تماشاچی است که ایستاده و همه چیز را می‌بیند و این تأثیر صمیمیت فردوسی و استادی در شرح بیان لحظات است. این صحنه‌سازی را در داستان‏های مختلف شاهنامه می‌توان دید؛ در داستان رستم و سهراب از این صحنه‌ها بسیار است و صحنه مرگ سهراب اوج این لحظه‏سازی است. در داستانی دیگر آنجا که افراسیاب دستور قتل سیاوش را می‏دهد فردوسی در دو بیت چنان استادانه همه چیز را بیان می‌کند که دیگری با ده‏ها بیت اغراق‌آمیز نمی‏توانست بگوید یا در داستان هفت خوان رستم، در خوانی که رستم اژدها را می‌کشد، لحظه‌ای است که رستم در خواب است و رخش می‌خواهد جان خود را برای حفظ جان رستم فدا کند. این حق شناسی و وفاداری و احساساتی که رخش در این لحظه به صاحبش دارد اوج لحظه‏سازی است.

 تصویرسازی و لحظه‏ سازی فقط مربوط به بخشهای پهلوانی و حماسی  شاهنامه است؟
خیر؛ از این لحظه‏سازی‌ها در بخش تاریخی شاهنامه نیز فراوان است، مثلا آنجا که شیرویه پس از مرگ خسروپرویز به شیرین نظر دارد و شیرین در آرامگاه خسرو با زهر خود را می‏کشد که به دست شیرویه نیفتد یا وقتی باربد نوازنده بزرگ دربار خسرو که پس از مرگ او آلات موسیقی خود را می‌سوزاند و چهار انگشتش را می‏برد، از لحظه‏ سازی‏های عجیب شاهنامه هستند.

 این تصویرسازی‏ها و شخصیت‏های خاص در شاهنامه، برای تولید پویانمایی چقدر کاربرد دارد و تا چه اندازه برای کودکان و نوجوانان جذاب خواهد بود؟
برای کودکان و نوجوانان پویانمایی‏هایی مناسب است که سرگرم‌کننده، فانتزی و پرماجرا باشد و مهمتر از همه به یک پایان خوش منتهی شود. این ویژگی‏ها در داستان‏های شاهنامه بارز است؛ داستان‏هایی مثل هفت خوان رستم، هفت‏خوان اسفندیار، زال و رودابه که اگر ساخت خوبی داشته باشد برای کودکان و نوجوانان ما مناسب است و آنها را از انیمیشن‏های خارجی که بدآموزی دارد بی‏نیاز می‏کند.

 چرا با توجه به قابلیت‏های شاهنامه هنرمندان ما نتوانسته‏اند از این ظرفیت غنی استفاده کنند؟
شاهنامه سرشار از درگیری‌ها و جدلهای بزرگ و شخصیت‏های قدرتمند است، اما در نهایت روایت است و باید تبدیل به درام شود. روایت ویژگی‏ها و درام ویژگی‏های دیگری دارد. در درام شخصیت‏ها باید پویا باشند، این پویایی در شاهنامه هست و درونمایه غنی و فوق‌العاده‏ای دارد، اما برای اینکه تبدیل به درام شود، باید تغییراتی در آن ایجاد شود. به بیان دیگر شاهنامه ساختار دراماتیک زیبایی دارد، منتها خام است و شاخصه‌های دراماتیک نوین باید آن را دگرگون و آماده نمایش کند، مثلاً حتی برترین پهلوانان شاهنامه هم یک هاماریتا (نقطه ضعف) دارند، داشتن هاماریتا یکی از اصول تراژدی است تا قهرمانی برجسته و نیک به افول و نزول رسد و سبب ترس و شفقت مخاطب شود، مثلاً اسفندیار با وجود رویین‏تنی چشمانش آسیب‏پذیر است و این مسأله به مرگ دلخراش او می‏ا‏نجامد. پس در شاهنامه جانمایه را داریم، ولی برای دراماتیک شدن ناقص است و باید
به‏روز شود. ما نمی‏توانیم بدون داشتن تئوری‌های مدرن از داشته‌های کهن خود بدرستی استفاده بکنیم.

 یکی از عوامل بسیار موثر در پیشبرد داستان‏های شاهنامه، دیالوگ‏های جذاب و تاثیرگذار شخصیت‏های آن است. به روز کردن این گفت‌وگوها خللی به اصل داستان و لحن حماسی آن وارد نمی‌کند؟
فردوسی روند داستان‏های شاهنامه را بر اصل گفت‌وگو بنا نهاده و عمل داستانی را از طریق آن گسترش داده است؛ مثلا نبرد رستم و اسفندیار و کلامی ‌که بین آن دو رد و بدل می‌شود، از دیالوگ‏های ثأثیرگذار شاهنامه است. هر بار که رستم و اسفندیار چه مستقیم و چه غیرمستقیم سخن می‏گویند، کنش داستانی گامی ‌به جلو بر می‌دارد و مخاطب به لحظه جان‏گداز پایان داستان نزدیکتر می‌شود. اما در نهایت شعر است و اگر قرار باشد مثلا فیلم یا انیمیشنی از شاهنامه ساخته شود باید دیالوگ‏های آن برای مخاطب عام به نثری درآید که در عین سادگی جذابیت خود را هم حفظ کند. البته می‏توان در بین این گفت‌وگوها، هنرمندانه چند بیت شعر را هم گنجاند. پس باید دیالوگ درستی داشته باشیم. دیالوگ‏های ما اشکال دارد؛ باید ادبیات آن نه عامیانه باشد و نه خیلی ثقیل و سنگین. من یک تئاتر نبرد رستم و اسفندیار دیدم با دیالوگ جاهلانه، اسفندیار لنگ روی شانه‏اش انداخته بود و با ادبیات جاهلانه صحبت می‏کرد. این نوع کارهای نمایشی توهین به شاهنامه است. همین‌طور که نمی‏شود شاهنامه را وارد صحنه کرد، خیلی کار سختی است.

 به نظر می‏رسد نداشتن آشنایی کافی با شاهنامه، یکی از مهمترین دلایل ناموفق بودن ما در این حوزه است.
کاملاً؛ من بارها گفته‏ام که شاهنامه یک متن دشوار آسان نماست؛ فردوسی بر اساس منابع خود یا در اثر کاردانی نسبت به داستان‏سرایی، برای هریک از شخصیت‏هایش فردیت و منش خاصی را تعیین کرده است، حتی به حیواناتی چون رخش و سیمرغ هم یک شخصیت می‏دهد. شناخت این شخصیت‏ها نیاز به موشکافی و پژوهش دارد. برای نوشتن یک دیالوگ خوب و تبدیل روایت به درام باید در درجه نخست شخصیت‏ها را به درستی بشناسیم. غربی‏ها شخصیت‏های ادبی‏شان را کاملاً تجزیه و تحلیل کرده‏اند و بین آنها درباره این شخصیت‏ها اختلافی نیست و برپایه همان‏ها فیلم و نمایش می‏سازند. اما ما تحقیق نکردیم که چگونه شاعر ما شخصیت این‏ها را تعیین کرده است، بنابراین اگر کسی بپرسد مثلاً فریدون چه جور آدمی ‌است نمی‏توان پاسخ درستی داد، چون کاری در این زمینه انجام نشده است. از سوی دیگر متأسفانه در دوران ما یک عده بی‌دلیل عقاید سیاسی روز خود را وارد شاهنامه کرده و از شخصیت‏های داستانی برای بیان مسایل روز خود استفاده کرده‏اند. مثلاً چون جرأت نکردند به حکومت معاصرشان انتقاد کنند اسفندیار را علم کرده‏ اند؛ در حالی که شخصیتی که از اسفندیار ساخته‏اند اصلاً با شاهنامه تطابق ندارد. شما در تمام شاهنامه یک مصراع پیدا نمی‏کنید که شاعر گفته باشد او آدم بدی است. ولی برخی اسفندیار را به جای شاه گذاشته‏اند و رستم را در مقابلش سردار ملی، یا ضحاک را آدم بسیار صلح دوستی قلمداد کرده‏اند که می‌خواسته اصلاحات ارضی بکند ولی موفق نشده و فریدون را شعبان بی‌مخ. این نوع کارهای بی‌مزه که ایرانی‏ها انجام می‏دهند سبب شده که ماهیت شخصیت‏های داستانی ما برای همه عموم معلوم نباشد.

 کارگردانان و تهیه‌کنندگان ما برای آفرینش آثار نمایشی تلویزیونی فاخر از شاهنامه باید از کجا شروع کنند و چه عواملی را در مدنظر قرار دهند؟
شاهنامه مثل نمایشنامه و فیلمنامه است و کسی که بخواهد از داستان‏های شاهنامه، فیلم، تئاتر و… بسازد باید از یکسو در مورد داستان‏های قدیمی ‌اطلاع داشته باشد، یعنی به ادبیات وارد باشد و آنطور که متن شاهنامه می‏گوید منش اشخاص را مشخص کند. از سوی دیگر باید  بتواند خود را از مسایل روز جدا کند و موضوعات و دیدگاه‏های شخصی خود را وارد شاهنامه نکند.
داشتن الگوی مناسب نیز از نخستین شرایط ورود به این عرصه است. من قبل از انقلاب، زمان برگزاری جشن‏های دوهزار و پانصد ساله چیزی نوشتم که برایم مایه دردسر شد؛ یکی اینکه گفتم  بهتر بود با پول گزافی که صرف این جشن شد در تهیه فیلم از داستان‏های روایی و تاریخ قدیم ما مخصوصاً داستان‏های شاهنامه به دست خارجی‏ها سرمایه‏ گذاری می‏کردند تا الگو و مدلی برای هنرمندان ما شود.

 

منبع خبر : http://qudsonline.ir/detail/News/379609


دیدگاه برای “شاهنــامه یک متن دشــوارآسان نماست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>